برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
برچسب: ایینه,
نویسنده: نیکا صفری
دلم برای یک مرد با کت مخمل نفتی وعطرش که همه جای سالن رو پر میکنه, تنگ شده
برای مردی که بهم چشمک میزنه, یعنی درو ببندم تا سیگارش رو روشن کنه, تنگ شده
مردی که وقتی کاملا تنهاشدیم شروع میکنه به حرف زدن
وسطای حرفش عطش سیگار میگیره و دوتا پک عمیق میکشه و حرفشو ادامه میده
و من غرق میشم توی کلمات شگفت انگیزش
موضوع خیلی ساده ایه
"دلتنگی"
اما به واقع به این کلمه شک دارم
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
بهش نگاه میکنم, از پنجره به بیرون نگاه میکنه
چشماش به دوردست ها رفتن
شالش از روی سرش لیز میخوره و میوفته
لبخند میزنه و خم میشه برش داره
غمگینه اما لبخند میزنه,
این چیزی نبود که ما میخواستیم؟
رویاهامون
همشون
اشتباه بودن
اشتباه ارزو کردیم
اما من پا پس کشیدم و اون ادامه داد
رفت و رفت ورفت
حالا
تنهاست, یعنی تنها تر شده
شالش رو روی موهاش میندازه و به پنجره نگاه میکنه...
برچسب: دخترکم,
نویسنده: نیکا صفری
برچسب: پسرکم,
نویسنده: نیکا صفری
به روزنه ی اشکم نگاهی میکردم اما خالی بود
دنبال کلمه ای میگشتم, کلمه ای که راهی باشه برای خروج احساساتم, دفتر م رو برداشتم و نوشتم
و موفق شدم, کلمه ی مورد نظر رو پیدا کردم
و توقف!
بیدار شدم, صبح با نوری که روی صورتم افتاده بود بیدار شدم, بیدار شدم اما لذت افتاب اجازه ی رفتن نمیداد
برچسب: پایان,
نویسنده: نیکا صفری
دستشو میگیرم, با خودم میکشمش
منو بغل میکنه و اروم به شونم میزنه, به چشماش نگاه میکنم و اروم چشمامو میبنده
میگه گوش کن
بادقت به حرفام گوش کن
برام لالایی میخونه
بارو نکنید هرانچه که وجود دارد را, ما موجوداتی بسی دورافتاده هستیم
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
کتمو برمیدارم میندازم رو دوشتم, دوتا پس پس عطر میپاچم رو لباسم
کیف چوبیمو برمیدارم و میرم سرکار
باید اعتراف کنم که زندگی عجیبی دارم!
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری